محمد تقي جعفري
591
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
زندگى است كه پايانش لقاء الله ورضوان الله وايام الله است . از طرف ديگر آيات قرآنى با اشكال مختلف دستور به اميد ودورى از ياس ونوميدى مىدهد ، مگر در موارد معدودى مانند شرك وادامهء آن ، به اضافهء حكم عقل سليم كه عظمت و رحمت ومحبت خداوندى را براى بشر [ كه خداوند نيازى به آفريدنش نداشت ، ] اثبات مىكند وقدرت مطلقهء او را بر محو گناهان بوسيلهء توبه وشفاعت وفضل الهى مىپذيرد . همهء اين امور نعمت رجا واميد دايمى را براى بشر نويد مىدهد . در اين مبحث اين نكته را بايد متذكر شد كه آيا انسان مىتواند به جايى از رشد و كمال روحانى برسد كه پا به فرا سوى خوف ورجا بگذارد ؟ مىگوييم : مرتفع شدن پديدهء خوف از يك انسان مستلزم آن نيست كه احساس عظمت وسلطهء مطلقه الهى هم از دل آدمى مرتفع گردد . اين است مضمون جملهاى كه در دعاى صباح ديده مىشود : « سبحانك اللهم وبحمدك من ذا يعلم قدرتك فلا يخافك و من ذا يعلم ما انت فلا يهابك » ( پاكيزه پروردگارا ترا تسبيح و حمد مىگويم ، چه كسى است كه قدرت ترا بداند و از تو نترسد وكدامين انسان است كه بداند تو چيستى وهيبت تو در دلش جايگير نشود ) . و اين معنى منافاتى با آن آيات قرآنى ندارد كه مىگويد : « بيم واندوهى براى اولياء الله وجود ندارد « زيرا خوف وهيبت در دو جملهء فوق ، صراحت در معناى ترس روانى معمولى كه ناشى از نقص اختيارى وارتكاب لغزشها است ، ندارد . بلكه مقصود همان احساس عظمت وسلطهء مطلقهء الهى است كه هر چه رشد آدمى بالاتر رود به آن احساس افزوده مىشود . مخصوصاً اگر توجه داشته باشيم كه خوف با احتمال وقوع در ضرر هم سازش